دیاکودیاکو، تا این لحظه: 14 سال و 4 روز سن داره

فرشته ی کوچک من

انتظار دیدن تو

پسر نازم ... بیرون از دنیای کوچک تو همه چیز در تکاپوست تا تو را با آغوش باز استقبال کند...همه چیز و همه کس بی صبرانه در انتظار دیدن توست... و من ... که هر لحظه با تو هستم...هر جا که می روم...هر کاری که انجام می دهم... و تو را بیشتر و بیشتر حس می کنم... تو معجزه ی کوچک زندگی منی...روزها و دقیقه ها درحال اتمامند...آسوده باش.. زمان دیدار نزدیک است...
28 شهريور 1391

شهریور من

امروز زادروزم است روزی که سال های سال برای متفاوت بودنش می کوشیدم ... روزی که از هفته ها قبل می خواستم که همه یادشان باشد امروز، روز من است... روزهایی که تنها آرزویم داشتن تو بود...هنگام فوت کردن کیک جشن تولد...هنگامی که در خلوت خود تنهایی می گریستم برای داشتنت...و اما امروز آمد، متفاوت از روزهای دیگر سال های پیشین.. تو را حس می کنم که در وجودم رشد می کنی ... و من لحظه به لحظه با این حس با تو بودن لبریز از عشق می شوم...تو آمدی، آهسته و آرام و مرا آرامشی دادی که امروز بهترین زادروزم است...لبریزم از شادی، و می خواهم فریاد بکشم، خدایا شکرت برای بهترین هدیه ی تولدم...خدایا شکرت، برای فرشته ی کوچکی که در وجودم نهادی...و اما امروز آرزو می کنم...
7 شهريور 1391
1